X
تبلیغات
عشق اشتباه


عشق اشتباه

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

هر که آید گوید :

گریه کن تسکین است . . .

گریه آرام دل غمگین است . . .

چند سالی است که من می گریم . . .

در پی تسکینم . . .

ولی ای کاش کسی میدانست . . .

چند دریا . . .

بین ما فاصله است . . .

آخ من و آرام دل غمگینم!!!




                باران می بارد .

                       با این دونفره بودن هوا ،

                                              من ، تنها …

                                                        تو ، تنها … 



    دلمان که میگیرد  

                  تاوان لحظه هاییست

                  که دل میبندیم




می خواهم اعتماد کنم
 
اما بد جایی دنیا آمده ام...

زمین...

جایگاه مارهای خوش خط و خالی بود که هر روز مرا نیش می زدند!...





خسته ام از رفتم ، رفتی ، رفت ها

همیشه حرف از رفتن هاست

کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان ميكرد
...




آدم است دیگر... یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد...


دوست دارد بردارد ... خودش را ... بریزد دور...



نوشته شده در ساعت 1:13 توسط ب ه ن ا ز| |

برم تا بيشتر از اين نابود نشدم


برم تا احساسی برام مونده


برم و باور کنم عشق دروغه


برم و باور کنم شکست خوردم


برم و باور کنم من نميتونم


برم و باور کنم زندگی يعنی دروغ


برم و باور کنم زندگی يعنی فريب


برم و باور کنم زندگی يعنی پوچ


برم و باور کنم زندگی يعنی هيچ


برو م باور کنم......





بگذار و بگذر


ببین و دل مبند


چشم بیندازو دل مباز


که دیر یا زود


باید گذاشت و گذشت




 


به سرم می زند بزنم

 زیر همه چیز
همه چیز!
اما سر که کاره ای نیست

 
این دل است که فرمانروایی میکند...

http://webphoto.persiangig.com/image/www.Allpic.ir/Fotos.Blogfa.Com/Pics.3/Fotos-Blogfa-Com-159.jpg




 

اگر می خواهی مرا ببینی

پلکهایت را روی هم بگــذار

و چشمانت را ببند..

. من همانی هستم

که هیچ وقت مــرا ندیدی...

 

 

 

نوشته شده در ساعت 20:8 توسط ب ه ن ا ز| |


فکــر و خیالت ، فکــر و خیالم را حتی صدمِ ثانیه ای تنهـــا نمیگذارد
...

با توام
...

هی نامرد
!

فقط کمـــی از هوش و حواسم را بهم پس بده
!!!

کلی کتاب نخوانده گوشه قفسه جا خوش کرده است
..

.من باید زندگی کنم
....


بدون تو!!!!

 

 

برویم


من به پشت سر نگاه نمیکنم.


در جاده دخترکی نشسته است


و زخم زمین خوردن هایش را نگاه می کند...


بلند می شوم و ادامه می دهم


زخم های ملتهبم را بهانه نمی کنم.

می روم اما این بار تنها...

بدون تو!!!!

 

 

 

پروایی نیست از نبودَت چشمهایم را بسته ام

به رویِ بهانه های ِ

گاه و بیگاهِ دلم ...

سکوت کرده ام

در مقابلِ سکوتت هر چند این ،

نا جوانمردانه ترین سکوتِ توست

 

 

 

 

گفت سلام!


گفتم سلام!

 معصومانه گفت می مانی؟؟؟

گفتم تو چطور؟؟؟

محکم گفت همیشه میمانم!!!

گفتم می مانم.

روزها گذشت...

روزی عزم رفتن کرد.

گفتم تو که گفته بودی می مانی...؟؟

گفت نمی توانم...

قول ماندن به دیگری داده ام

باید بروم....

 

 

 

 

 

همش دروغ گفت ....


گفت دوسش داره گفت بهش علاقمند شده ....

همرو دروغ گفت

اون پسری بود زخم خورده انگار میخواست خنجر وارد شده به

قلبشو به قلب اون دختره تنها وارد کنه

دخترک صادقانه عشقشو نثارش کرداما پسر با بیمعرفتی تمام باهاش صادق نبود

دختر از همه پسرا متنفرشد

زندگیشو باخت

پسر میدونست دختر قبلا زخم خورده اما بیرحمانه زخم قدیمی دخترو باز کرد

حالا دختر تنها مونده با کوله باری از ناامیدی.....

 



 

 

 


 

نوشته شده در ساعت 21:32 توسط ب ه ن ا ز| |

 
 
 


دردرا  از هر طرف نوشتمدردبود.




 
 
 


در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم



هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم



هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست



اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست






 


چقدر خسته كننده است

يه راه خاكي ، كه آخرش معلوم نيست ...

چقدر خسته كننده است

راهي كه يه عمرمي رويم و...

غبارش مو هامون و سفيد مي كنه

چقدر خسته كننده است

اين همه راه رو بري و

آخرش برسي به بن بست...







 



در چشم هایم غرق شو....
 
و هزار و یک بار به حرمت دقایق عشق پاکی که برایت سپری کرده ام
 
لبخند بزن.......



به چشم هایم نگاه کن.....آثار این چند سال عاشقیم...آنجاست!!!
 
میبینی؟!!؟

 

 


نوشته شده در ساعت 18:22 توسط ب ه ن ا ز| |

 

 

دلم گرفته از آدمايي كه ميگن دوست دارم اما معنيشو نميدونن

از آدمهايي كه ميخوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن

از اونايي كه زير بارون برات ميميرن 

ولي ....

ولي وقتي آفتاب ميشه همه چيز يادشون ميره

 

 

 

 

بعد از اين عشق به هر عشق جهان مي خندم                هركه آرد سخن عشق ميان ميخندم

من از آن روز كه دلدارم رفت                                    به هوس بازي اين بي خبران مي خندم

خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است                كارم از گريه گذشته است و به آن مي خندم

 

 

شقایق درد من یکی دوتا نیست


آخه درد من از بیگانه ها نیست


کسی خشکیده خون من رو دستاش


که حتی یک نفس از من جدا نیست


شقایق دوریه دستات چه سخته


شکستنهای بی صدا چه تلخه

شقایق وای شقایق اي گل همیشه عاشق

 


 

 

 

نوشته شده در ساعت 21:56 توسط ب ه ن ا ز| |

 

یکی می پرسد :اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویسم:

برای آنکه باید باشد و نیست...

 

 

من بودم و سازم بود و
آسـمـان و قـاب عـکس
و رویـای بـا تـو بـودن...!

 

Click to view full size image

 

چه زیبا.. گفتم دوست دارم! چه صادقانه.. پذیرفتی! چه فریبنده.. آغوشم برایت باز شد!

 چه ابلهانه.. با تو خوش بودم! چه كودكانه.. همه چیزم شدی! چه زود..مرا ترك كردی!

 چه ناجوانمردانه.. نیازمندت شدم! چه حقیرانه.. واژه غریب خداحافظی به من آمد!

و چه بیرحمانه.. من سوختم! 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت 21:2 توسط ب ه ن ا ز| |

 

دلم می سوزد برای تمام رٶیاهایم که نیمه تمام ماندند

 

و شاهزاده ای

 

سوار بر اسب سپید آمد و

 

با شمشیر نگاه خود

 

تمام رٶیاهایم را گردن زد.

 

شاهزاده مرا با خود برد

 

تا دور دست واهمه ها

 

تا امتداد پر تب و تاب حادثه ها.

 

و من تب کردم

 

اما دیگر نه رٶیای ناتمام

 

و نه دستی برای زدودن خیسی ِ واهمه ها...

 

آه دلم گرفته است!

 

 

به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها

 

و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن

 

 روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي كه تظاهر مي كني هيچ چيز برايت اهميت

 

 ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين

 

 به تو اي سرنوشت...

 

 

نوشته شده در ساعت 21:13 توسط ب ه ن ا ز| |

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش...

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند

 ولی مهربان باش..

اگر شریف و  درستکار باشی فریبت میدهند

ولی شریف و درستکار باش...

نیکی های امروزت را فراموش میکنند

ولی نیکوکار باش.....

بهترین های خود را به دنیاببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد

و در نهایت میبینی هر آنچه هست همواره

میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم...

" کورش کبیر "

 

جداییمان هیچ کدام از تشریفاتِ آشناییمان را نداشت. فقط تو رفتی و من سعی

کردم سنگدل باشم !

*******

حکایت عشق حکایت جالبی است فراموشدگان هیچگاه فراموش کنندگان

را فراموش نخواهند کرد .

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت 19:10 توسط ب ه ن ا ز| |

 

 

هرچی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن

هرچی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن

هرچی دلسوز تر باشی بیشتر سرت کلاه میذارن

هرچی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحتتر لهش میکنن

هرچی آروم تر باشی فکر می کنن آدم ضعیفی هستی

هرچی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو میخورن

هرچی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن

 

 
 
زندگی قصه تلخی است که از آغازش بس که ازرده شدم چشم به پایان دارم
 
 
 
 
تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...
دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را

در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق

به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم

پوشاند .
دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي

داشتنش داشتم.
 دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند

به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي

که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند
....
 
 
نوشته شده در ساعت 1:27 توسط ب ه ن ا ز| |

                        

 

من سکوت مرده در فریادم

دادی سراپا شکسته در بیدادم

اینهاهمه هیچ.....ای خدای شب عشق

اسم شب عشق را که برد از یادم

 

                 

rue

 

چه امیدی به این ساحل

خوشا فریاد زیر آب

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت 15:46 توسط ب ه ن ا ز| |

     

 

             R3

 

 

باورش برایم سخت است.تحملش برایم دردناک.

 توصیف نتوان کرد رنجی که هم اکنون مرا می آزارد.

تحمل کنایه ها و تهمت ها. دشنام ها و بی اعتنایی ها سخت است.

 چرا که هیچ کدام حقیقت ندارد و ای کاش حقیقت داشت تا کمتر درد

 می کشیدم از این همه بی انصافی.

گناه من گناه عاشقی است. گناه من گناه وفاداری و صداقت است.

گناه من گناه اعتماد کردن و باور کردن است. تاوانش سخت و غیرقابل تحمل.

 

 

                  R2

 

 

 

روز اول عشق بود. حرف های عاشقانه و نگاه های عاشقانه. روز اول عشق حرمت داشت.

معشوق حرمت داشت. عاشق حرمت داشت. روز اول ...

نمی دانم حرف هایمان تکراری شد یا نگاهمان! نمی دانم آن چه بی حرمت شد ما بودیم یا عشق!

همین قدر می دانم که کاش هنوز هم همه چیز مثل روز اول بود.  

 

 

نوشته شده در ساعت 16:49 توسط ب ه ن ا ز| |


                                                        


اه؛قرنهاست که ازتو دورم ..... دور ونمینوانم تورا ببینم

قلبم از قلبت دور نیست اما نگاهم از نگاهت دور است

وتو همچنان به من مینگری و مینگری ..... با هر صدا با هرنگاه به دنبال توام شاید تورا ببینم

 شاید بیایی .... شاید یک روز که افتاب باشد....

شاید یک روز بارانی ....

    

                    



نوشته شده در ساعت 13:52 توسط ب ه ن ا ز| |

 

توبه کردم!

توبه ای از ته دل

دیگر عاشق نخواهم شد...!

اینها را دلم گفت

ولی چه تضمینی

آخر به گرگها اعتمادی نیست .

 

نوشته شده در ساعت 17:37 توسط ب ه ن ا ز| |

 

گفتم دریچه قلبم را باز کنم

شاید نسیمش نوازشی باشد بر شکسته هایم

گفتم چشمانم را بگشایم

شاید نورش روشنایی باشد بر تاریکی هایم

گفتم دستانم را دراز کنم

شاید گرمایش آرامبخشی باشد بر وجودم

آمد و مرا با خود برد

به جاهایی دور جاهایی غریب و ناشناخته

با تمامی وجود احساسش کردم

با تمامی احساسم خواستمش

این عشق بود

خودِ عشق

اما ...

عشقی اشتباه

اشتباهی به وسعت خودِ عشق

و من هنوز عاشقم

 

نوشته شده در ساعت 17:20 توسط ب ه ن ا ز| |

به چه سادگی عشق خود را به پای تو ريختم

                                اما....تو چه كردی....

مرا نابود كردی نگاه عاشقانه را از من دريغ كردی

و در عوض كلماتی عاشقانه نثار عشقی كه در گذشته داشتی كردی

 

به چه سادگيبه تو گفتم كه دوستت دارم

                                    اما....تو چه كردی....

مرا مورد تمسخر قرار دادی و گفتی

      عشق....؟؟؟؟

               عشق كجاست......

 

به چه سادگی تمام زندگی خود را برای تو گذاشتم

                                  اما....تو چه كردی....

مرا بيشتر از هميشه  تحقير كردی و تهمت خيانت به من زدی

در حالی كه خود مزه خيانت را تجربه ميكردی.............

 

نوشته شده در ساعت 16:30 توسط ب ه ن ا ز| |


به چه میخندی تو؟

به مفهوم غم أنگیز جدایی، به چه چیز؟

به شکست دل من یابه پیروزی خویش؟

به نگاهم که چه مستانه توراباورکرد؟

یابه أفسونگری چشمانت که مراسوخت وخاکسترکرد

به چه میخندی تو؟

به دل ساده ی من میخندی که دگرتابه أبدنیزبه فکرخود نیست؟

خنده دارأست بخند

نوشته شده در ساعت 16:52 توسط ب ه ن ا ز| |

       نفرين به عشق و عاشقي 

               نفرين به بخت و سرنوشت 
  
  به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت! 

نفرين به من... نفرين به تو... نفرين به عشقِ من و تو!

      به ساده بودنه منو... به اون دلِ سياهِ تو!

نوشته شده در ساعت 18:14 توسط ب ه ن ا ز| |

هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچکی نمیونه تا بامن توی راهم هم سفر شه

آخه میترسه که با من با دل من در به در شه

هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه

چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمینویسه

هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته

هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته

آخه تو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه

میدونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه

         

         



نوشته شده در ساعت 18:13 توسط ب ه ن ا ز| |

می دونم همش بهونست ٬یه دروغ تازه داری٬

 بذار حرفامو بگم بهت ٬حالا که دوستم نداری

٬ سرم بلا اوردی ٬منو از پیشت روندی

٬تازه جون گرفته بودم٬ رفتی یو پیشم نموندی

٬ بذار این شبای آخر ٬که واست ترانه میگم٬ بدونی که ضربه خوردم

٬حالا یه آدم دیگه م٬ تو منو می خواستی ٬اما به غریبه دل سپردی٬

 تو مگه دوستم نداشتی٬ چرا آبرومو بردی٬ میدونم دیگه نمی خوای عشقمو٬

 آروم آروم دارم از یادت میرم

 ٬اما عزیزم دوست دارم اینو بدونی٬بی تو و چشمای نازت ميميرم

           

                




نوشته شده در ساعت 18:9 توسط ب ه ن ا ز| |

                  

                                 کجا بودی وقتی برات شکستم

                                یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم

                                  کجا بودی وقتی غریبی و درد

                                داشت منه تنها رو دیوونه میکرد

                                   کجا بودی وقتی که از پنجره

                                  میپرسیدم این چندمین عابره

                              کجا بودی وقتی تو رو می خواستم 

                               که دستات آروم بشینه تو دستم
  
                                 کجا بودی وقتی که گریه کردم

                                     ازتو به آسمون گلایه کردم

                                  کجا بودی وقتی کنار عکسات 

                                  شبا نشستم به هوای چشمات 

                                       کجا بودی تو لحظه ی نیازم 

                                   وقتی میخواستم دنیامو بسازم 

                                   کجا بودی ببینی من میسوزم 

                                  عین چشات سیاهه رنگ روزم 

                                 کجا بودی تشنه ی چشمات بودم 

                                    نبودی من عاشق دنیات بودم 

                                   کجا بودی وقتی دیوونه ت بودم 

                                    وقتی که بیقرار شونه ت بودم 

                                  کجا بودی وقتی چشام به در بود 

                                        ترانه هام شکایت سفر بود 

                                     نبودی پیش منه بی ستاره 

                                  ترک میخورد دلم با یک اشاره 

                                کجا بودی وقتی که می نوشتم 

                                  ترانه هام همه ماله فرشتم 

                                    کجا بودی وقتی که پر پر شدم 

                                  سوختم و از غمت خاکستر شدم 

                                       کجا بودی ببینی فصل بهار 

                                   همه میگفتن تو گذاشتی کنار 

                                    سرزنشای مردم رو شنیدم 

                                 هر چی که باورت نمی شه دیدم 

                                 کنایه هاشونو به جون خریدم 

                                   نبود ستاره م شبا گریه چیدم 

                                    کجا بودی وقتی بهم خندیدن 

                                  رد شدن و همدیگه رو بوسیدن 

                                   کجا بودی ببینی خستگیمو 

                                    آب شدن شمعای زندگیمو 

                                    همه سراغ تو رو می گرفتن

                                     زیر لبی یه چیزایی میگفتن 

                                  می خندیدن اما تنم می لرزید 

                                کجا بودی وقتی چشام میترسید 

                                  کجا بودی وقتی سحر نداشتم 

                                 سیاهی بود از تو خبر نداشتم 

                          کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت 

                            خون جای گریه از توی چشمام می ریخت 

                                 کجا بودی وقتی باید می موندی 

                              غصه مو از لحن صدام می خوندی 

                              کجا بودی نگام به در سفید شد 

                              هر کی به جز من از تو نا امید شد 

                                  کجا بودی وقتی دعای داغم 

                                  میزد به سقف کوچیک اتاقم 

                                 کجا بودی وقتی صدات میکردم 

                                   به آسمون رسید صدای دردم 

                                 کجا بودی من از خودم گذشتم 

                                هر جا بگی رو دنبال تو گشتم 

                                   کجا بودی ببینی آبروم مرد

                                    اما به خاطر چشات قسم خورد 

                                   خنده واسه همیشه از لبام رفت 

                                      رسیدن از مرمر رویاهام رفت 

                             کوچه ی انتظار رسید به بن بست 

                                 دلم میگفت اون سر وعده هاش هست 

                                       کجا بودی که از نفس افتادم 

                                  روزی یه بار زنده شدم جون دادم 

                                    وقتی که این بازیا رو می کردی 

                                   من میدونستم داری بر میگردی 

                                 پاهای خسته تو بذار رو چشمام 

                                 بگو که دیگه نمی ذاری تنهام 

                               بگو هنوز دوستم داری با منی 

                                     بگو محاله قلبمو بشکنی 

                                کجا بودی ببینی بی ستارم

                                   ببینی جز تو کسی رو ندارم 

                                        غم نبودنت مثل آتیشه 
       
                                   تو این دو خط ترانه جا نمیشه


         
   

نوشته شده در ساعت 18:4 توسط ب ه ن ا ز| |

میدانی من

           هر روز

              --به انتظار امدنت--

                      در اندوه زمان

                               گم میشوم؟؟؟؟؟

نوشته شده در ساعت 15:43 توسط ب ه ن ا ز| |

تو گفتی:((آسمان به وسعت عشق من وتو نیست.))

من گفتم:((عشقت را به کهکشان دل من بسپار.))

توگفتی:((کهکشان،در برابرعشق من ستاره است.))

من گفتم:((بگذارستاره ات برایم لالایی بخواند.))

توگفتی:((نمی خواهم پلک هایت بسته شود،

دلم برای نگاهت تنگ میشود!))

من گفتم:((پس بگذار چشم های تو رانقاشی کنم!))

تو گفتی:((شبنم حسادتم آتش به وجودم می زند.))

من گفتم:((پس بگذار برای عهدت از آسمان،ستاره بچینم.))

توگفتی:((شاید بخواهم برای ستاره شدن به آسمان سفر کنم.))

گلدان دلم لرزید وگفتم:

((((((من از سفر می هراسم!))))))

تو گفتی:

((کوله بارم پراز یاد توست،فقط برایم دعا کن!))

و من هنوز نا باورانه به رفتن تو می اندیشم.....!!

نوشته شده در ساعت 15:38 توسط ب ه ن ا ز| |

سلام! بهانه ی دلتنگی من!

تو قسم خوردی همیشه با من بمانی.

تو گفتی: <<قسمت دروغه ،مثل بهونه.>>

تو گفتی:<<عاشق تر از من، وجود نداره.>>

تو گفتی:<<پاییز،بودنش پر از سواله.>>

تو گفتی:<<دیوونه،دل نداره.>>

تو گفتی:<<فریاد من صدا نداره.>>                                         

تو گفتی:<<گل های ناز پونه ازعشقمون می دونه.>>

تو گفتی:<<عشق ما غروب نداره.>>

تو گفتی:<<دردعشق دوا نداره.>>

چرا گفتی:<<دارم می رم بی بهونه؟>>

اما یادت نره ،

یه دیوونه همیشه منتظرت می مونه!!!

       

نوشته شده در ساعت 15:34 توسط ب ه ن ا ز| |

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

****************

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

 

****************

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

نوشته شده در ساعت 21:20 توسط ب ه ن ا ز| |

سلام به همه دوستاي گلم

ممنون كه تا الان تنهام نذاشتين

اين بار ميخوام بر خلاف هميشه مستقيم يه چيزي رو ازتون بپرسم

بي مقدمه ميرم سر اصل حرفم....

به نظر شما وبلاگ من باعثه انحرافه؟؟؟

راستش يكي از دوستاي عزيزمون اين نظرو دارن و واسه من نوشتن:


 

سلام

خلاصه منظورم اینه که به نظر شما اگر روزی امام حسین علیه السلام بیاد و


وبلاگ شما روببینه به نظر خودت فکر میکنی از دیدن این مطالب و عکس ها


خوشحال میشود یا ناراحت؟


یا اگر امام عصر که همه اعمال ما را می بیند با دیدن برخی از عکس های وبلاگ شما


خوشحال می شود یا اینکه دیدن این عکس ها ایشان را ناراحت می کند


می دانم احساسی كه از دیدن چنین عکس هایی برای یک خانوم حاصل می شود


با احساس یک مرد فرق دارد

برای خانوم ها دیدن چنین عکس هایی ایرادی ندارد


ولی ببرای آقایان حرام است و شما دارید با این کار خود زمینه یک گناه


را برای نیمی از کاربران اینترنت که آقایان باشند فراهم میکنید


آیا این کار درست است به نظر شما؟


خدایی نکرده روز قیامت اگر در نامه اعمال شما بنویسند کمک به


گناه دیگران چه پاسخی خواهید داد؟


تصمیم بگیر و به یاری امام زمان بشتاب که یاری ایشان با گناه نکردن محقق می شود


و بدان که ظهور نزدیک است و خیلی وقت نداریم

موفق باشید



خيلي فكر كردم ، چند باري هم وبلاگم رو مرور كردم اما چيزي كه باعث انحراف بشه نديدم


من در جواب ايشون اينو گفتم:



 

ميشه بگين چرا شما و امثال شما دست از سر ما جوونا بر نميدارين؟

 

اگر نشه تو اين وبلاگا هم خودمونو تخليه كنيم كجا اين كارو كنيم؟

 

كشورتون خيلي به نظر و عقايد ما احترام ميذاره؟

 

خيلي جا و خيلي چيز واسه تفريح و دلخوشيه ما داره؟

 

خيلي نگران انحراف جوونايين؟؟؟؟!!!!

 

 اينقد مكانهاي مختلف هست كه در همين لحظه كه شما داري منو به اصطلاح ارشاد

 

 ميكني داره كثيف ترين گناها صورت ميگيره



البته ميدونم يه كم تند حرف زدم ...نميخوام وبلاگمو سياسي كنم


يا به دين و مذهب كسي يا عقايدش توهين كنم


منم مسلمونم مثل خيلي هاي شما..... اما اين حقيقته و اصلا نميتونم تحمل كنم كه


كسي بخواد چيزي رو بم تحميل كنه



همينجا از اين دوسته عزيزمون عذرخواهي ميكنم كه اين بحثو به اينجا كشيدم


اما ميخوام شما نظرتون رو بگين تا اگر واقعا اينجوريه ببندم وبلاگو


ايشون اين دوتا پيام رو در جواب من گفتن:



اینکه جاهای دیگه داره بدترین گناهان نجام میشه یعنی من هم میتوانم


هر کاری دوست داشتم انجام دهم؟


آخه خانم محترم این چه استدلالی است


هر کسی رو در قبر خودش میزارن


و هر کسی مسئول اعمال خودشه


چرا شما فکر کردید اگر آدم گناه نکنه شادی نداره


خواهش میکنم اگه سخنرانی دکتر فرهنگ در رابطه با شهادت آب رو ندیدید حتما ببینید


حتی الفاظ بد روی روح آب تاثیر بد می گذارد چه رد به روح ملکوتی آدم ها


چرا شما فکر میکنید هدف من نصیحت کردن است؟


اگه شما بدانید که دوست یا حتی غریبه ای دارد راهی را می رود که آخرش


به مشکلات زیادی بر می خورد شما سکوت می کنید یا او را راهنمایی می کنید؟


اگر سکوت بکنید آیا کار انسانی انجام دادید؟


چرا شما فکر میکنید لذت در نوشتن چنین مطالبی و یا خدایی نکرده


انجام برخی گناهان مثل دیدن هر فیلمی و عکسی و موسقی هست؟


تا حالا جور دیگری هم از لذات جهان هستی لذت بردید؟


لذت مناجات با خالق جهان هستی؟


لذت عشق به هستی بخش؟


لذت نگاه ه مخلوقات معشوق و یا شاید بهتر بتوان گفت عاشق حقیقی که خداوند است؟






می دانم دنیا خیلی بی رحم شده و ظلم و ستم همه جار رافرا گرفته است


ولی آیا ما هم باید ظلم کنیم و از همان آب های کثیفی ه دیگران می نوشند بنوشیم؟


آب زلالی نیست؟


معرفت و انسانییتی دیگر در دنیا نیست؟


گشتید و نبود؟

چرا خود ما معرف نداشته باشیم؟


چرا خود ما مظهر انسانیت نشویم؟

این بود که گفتم فکر کنیم و ببینیم اعمالمان به کجای عالم بر می خورد؟


بنده و ملیون ها نفر امثال هم وبلاگ میزنیم و تفریح میریم و از زندگی لذت می بریم


و با شما هیچ فرقی نداریم فقط می ترسیم که اگر کارهایی بکنیم


که خداوند قهرش بیاید و اگر صدها هزار انسان پاک دروغ نگفته باشند


و قیامتی در کار باشد، برای قیامت باید از گناه دوری کنیم


البته خیلی زشت است که انسان بخاطر ترس از خطا کردن در برابر


عاشق و معشوقش اجتاب کند این عبادت احرار و انسان های آزاده نیست


این عبادت انسان های ترسو است


انسان آزاده نه بخاطر ترس و نه حتی بخاطر طمع بهشت که بخاطر


خوبی و عشق خود خداوند گناه نمی کند


چون او را دوست دارد


و خداوند هم بندگانش را دوست دارد


اگر نداشت که روزی همه بندگانش را قطع میکرد تا هرکی خطا کرده زودی بمیرد!

ولی چرا این کار را نمی کند؟


چون دوستشان دارد و منتظر است روزی به خطای خودشان پی ببرند و برگردند


ای کاش کمی طعم لذت دوستی با خالقمن را می چشیدیم

آنوقت عالم را جور دیگری میدیدیم



من در جوابشون  اينجوري گفتم :


اصلا نميتونم اين حرفات رو درك كنم

 

باشه اگر به قول شما اين چيزا باعث انحراف ميشه من اين وبلاگو ميبندم

 

در صورتي كه اكثر بازديد كننده هام اينو بخوان

 

من تمام  صحبتهامون رو ميذارم تو وبلاگ يا ميمونم  يا ميبندم و ميرم




خواهشآ در اين پست فقط در همين رابطه نظر بديد


ممنون

 


نوشته شده در ساعت 0:0 توسط ب ه ن ا ز|


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

رضا شیری

بزن زیر گریه

آرشیو کد آهنگ

دانلود همین آهنگ